السيد الطباطبائي

17

رسائل توحيدى ( فارسى )

و از طرفى روشن است كه رتبهء محمول ، پس از رتبهء موضوع مىباشد و چون وجود واجبى ، صرف و خالص است ، نامحدود مىباشد و در نتيجه ، از هرنوع تعيّن اسمى و وصفى و هر نحوهء تقييد مفهومى ، منزّه خواهد بود ، بلكه از همين حكم نيز ، مبرا مىباشد . پس اين حقيقت مقدّس ، نسبت به هر تعيّن مفروضى ، مطلق است ومقيد به هيچ قيدى نيست حتى قيد اطلاق . ( دقت شود . ) فصل چهارم : شواهد نقلى بر نزاهت ذات واجب از همهء قيود مضمون آنچه در فصل‌هاى گذشته بيان شد به طور مكرّر ، در كتاب و سنت آمده است كه آنها را مىتوان درچند گروه ، به شرح زير ، قرار داد : 1 . آيات فروانى كه دلالت دارند براين‌كه : « آنچه در آسمان‌ها و زمين است براى خداست » « 1 » و « ملك آسمان‌ها و زمين ، خاص خداست » « 2 » و « آنچه در روز و شب ، استقرار يافته از آنِ اوست » « 3 » ؛ زيرا روشن است كه اين ملكيّت ، ملكيّت اعتبارى و موهومى نيست كه مردم براى تنظيم اموراجتماعى خويش ، اعتبار نموده اند ، بلكه يك رابطهء حقيقى است و در روابط حقيقى ، بايد يك طرف ( منسوب ) دروجود خود ، وابستگى ذاتى به طرف ديگر ( منسوب اليه ) داشته باشد ؛ وسوگند كه اگر درتمام كتاب خدا فقط همين دو آيهء بود : « وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ * ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ » « 4 »

--> ( 1 ) مانند آيهء 31 از نجم : « وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ » ( 2 ) آيهء 42 از نور : « وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » ( 3 ) آيهء 13 از انعام : « وَ لَهُ ما سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهارِ » ( 4 ) دخان ، آيات 38 - 39